رقصم گرفته بود
که من باد می شم می رم تو موهات...
که من باد می شم می رم تو موهات...
همهی آنچه نمیخواهم بگویم
هنوز یادم هست
یادم نمیرود.هر دلیل ِ متفاوت
آدمی را به اندوهی دیگر
رهنمون می کند
خیلی ها
شب نشده
از روز خسته می شوند...
دلم گرفته باشد و تو نباشی
و من جایی، میان سطرهای این شعر
مرده باشم
دلت که گرفت
این شعر را بخوان
من
جایی، میان سطرهای این شعر
مرده ام...
- وقتی سرحالم 16 وقتی خسته ام 25
- الان چند سالته؟
- هزار سال...
بعضی وقت ها
نباید شعر را کامل نوشت
بلکه باید
ادامه اش را سیر گریه کرد...
و تو فکر می کنی
زندگی چند بار اتفاق می افتد؟
و تو فکر می کنی
یک سیب چند بار می افتد
تا نیوتن به سیب گاز بزند
و بفهمد
چه شیرین می بود
اگر می توانستیم
به آسمان سقوط کنیم؟
چند بار؟
و تو فکر می کنی
من چند بار
به دامن تو می افتم؟
من فکر می کنم
جاذبه ی تو از خاک نبوده
از آسمان بوده
از سیب نبوده
از دست هات بوده
از خنده هات
موهات
و نگاه برهنه ات
که بر تنم می ریخت.
مرا که مست توام این خمار خواهد کشت...
غم هایی که چشم ها را خیس نمی کنند
به استخوان رسیده اند...
گفت: باید با هم حرف بزنیم
گفتم: من عاشق باید و باهم و حرفم
اينكه اتفاق افتاد
يعني شما
ديگر نميخواهي در چای من
ليمو بچكاني؟
یک فنجان چای
با تو خاطره شد
هزار فنجان بی تو
چای