امشب، شب تولد من است.
کتاب مجموعه اشعار "سید علی صالحی" را گرفتم دستم و مثل وقتی که به دیوان حافظ تفال می زنم، کتاب را باز کردم:
دیگر از دوری راه و دوری ستاره و دوری دریا نمیترسم،
دیگر به هیچ وجهِ گریه از این همه همخانه، دور نخواهم شد.
دیگر میدانم از حنا بستن ِ برگ بابونه
پاییز نمیآید، پروانه میآید، ماه میآید،
وقت ِ ملایم روشن، وقت ملایم نزدیک،
وقت ملایم ِ بوسه، باران، باران ِ بوسه و بعد...
که وقت ملایم یادها
از یادمان نمیرود.


