نمیسوزم من آب میشوم بی توقطره قطرهسراب میشومبی تو در هرم تباه شهرخراب میشوم بی تو
در سایهی همین بیدهمین بید پیر که سایهبانِ هزار خاطرهی نیامدهام بودمنتظر غروب مینشینم تا وضو بگیرمو اقتدا کنم به ماه!
منتظرت هستمدر چنان هوایی بیاکه دست برداشتن از توغیر ممکن باشد