در آينه برف میباردسفيد میکندهرچه پرکلاغیستو بوی نارنجی توراز خواهد ماند.
پیدا شو که میترسم از بستر بیقصه پیدا شو نفس بُرده میترسه ازت غصه بیوقفهترین عاشق موندم که تو پیدا شی بی تو همه چی تلخه باید که تو هم باشی
نوک انگشتانم که یخ میکند از سرمای این روزهای زمستانیدلم هواییِ تابستانِ دستهای تو میشود باز
بگذار دستهات را پنهان کنم توی جیبهام و دلتنگ نگاهت کنموقتی دور میشوی...
گفتم که!راه رفتنت را دوست دارمروخوانی میکنمکه در زندگیام راه بروی....میشود برگردی از اول بيايی؟بگو آ...