دست هایم پر از کلمات برهنه اند
کلماتی که از تکرار من ترانه شدند
و حالا انگار هزار سال تمام است
که درگیر اتفاق سکوت اند
نمی دانم
معنای معجزه عوض شده
یا بغض من هنوز
خیال شکستن ندارد...
مدارا کن ترانه نانوشته !
اینجا خواب ماه در پیاله آب
تیله های غلتان هزار حباب
سرآغاز وزیدن واژه های من است.


