تبليغاتX
سازدهنی

واژه های سردرگم
 

دست هایم پر از کلمات برهنه اند
کلماتی که از تکرار من ترانه شدند
و حالا انگار هزار سال تمام است
که درگیر اتفاق سکوت اند
نمی دانم
معنای معجزه عوض شده
یا بغض من هنوز
خیال شکستن ندارد...

مدارا کن ترانه نانوشته !
اینجا خواب ماه در پیاله آب
تیله های غلتان هزار حباب
سرآغاز وزیدن واژه های من است.


از مرز انزوا

وقتی ناله های خرد شدنت
زیر پای عابران
نوای دل انگیز شد
چه فرقی می کند
برگ سبز کدام درخت بودی


JavaScript Codes