تبليغاتX
سازدهنی

غربت
 

یاد من باشد کاری نکنم
                  که به قانون زمین بر بخورد
       یاد من باشد
تنها هستم
                    ماه 
      بالای سر تنهایی ست.

                                                                       سهراب سپهری


واژه های خواب
 

تا بیایم و
خود را
در صدای سطری از شعرهای نگفته ات قافیه کنم
قیافه ی همه ی فصل ها عوض شده است و
تو حتا پاییز همین دیروز را
که سبز و بی خیال پیاده روهای برگ ریز را
سرخوشانه قدم می زدیم
از یاد برده ای.

تا بیایم و
زیبایی ات را مقابل آینه غافلگیر کنم
روز گذشته است و غروب
ما را غافلگیر حسرت های روزگار کرده است.

تا...

تو هم
نه انگار که باید گاهی بیایی و
مرا وسط کلمات
حیران تماشای ناگهانِ نگاهت بکنی
یا سر سطری بایستی و
برای منی که هنوز جمله نشده ام
واژه های تازه خواب ببینی... 


بی چراغ
 

داریم می رسیم به هفت تیر.
تنها به اندازه ی همین سی ثانیه ی پشت چراغ قرمز فرصت هست
تا ذوق کودکانه ی هر روز دیدنت تمام شود.
همین سی ثانیه فرصت دارم تا باور کنم دیر می شوی، دور می شوی.
باید توی همین چند ثانیه، یک جوری بگویم دلم گرفته که نپرسی چرا.
تا تو صدای ضبط را تا انتهای فراموشی جهان از ترانه لبریز می کنی، من فرصت دارم خوب نگاهت کنم.
حواس ات به من هست؟
اگر تو نبودی و سردم شد چه؟
من فقط همین ثانیه های حالا را فرصت دارم تا...
آخ...چراغ سبز شد.


JavaScript Codes