تبليغاتX
سازدهنی

بر مدار آبی بلند
 

من حرفم را زدم. حالا تو ماندی و این پنجره و یک آسمان آبی آرام
که توی همه ی شعر هایم هست.
داری فکر می کنی باز؟ فکر ندارد دیگر، آسمان که بارید و چشم هایم
که خیس شد، تو باران تنم کن و مرا زیر پر چشم هات بگیر.
بعد حوالی همین خواب های آشفته ام بنشین و برایم ترانه بخوان.
بدجوری دلم گرفته است.


این همیشه همان
 

یک چیز در این دنیا هست که چرا ندارد
دلیلش را نپرس
جبران ندارد نور
من برای خودم به تو گل دادم
مافاتی نیست
بازنده ندارد این قمار
می فهمی؟
اشک دارد و دلتنگی و انتظار...

                                                           عباس معروفی


JavaScript Codes