و تو انگار کن که هرگز نبودهای
و من هرگز به نبودن تو
بودن را
چنين حقير نينگاشتهام
...
و تو انگار کن از آغاز بودهای
مثل خدا
و مرا آفريدهای
مثل نگاهت
يا خندههات
![]() |
![]() واقعه
و تو انگار کن که هرگز نبودهای همین!
* وبلاگ مانا را می خوانم و باز مثل همیشه کیف می کنم از نوشته هایش و فکر می کنم که روزهای زیادی است همدیگر را ندیده ایم و از هم بی خبریم. * دلشوره دارم و می دانم که برای انتخابات است. فردا نتایج معلوم می شود و امیدوارم همان چیزی بشود که دلم می خواهد! * نوشتن در این صفحه سفید را هنوز هم دوست دارم. باید حس نوشتن داشته باشم تا بنویسم.
گریه
سلام ! ای ماه کج تاب ! گل نرگس ! تکیه بده ! حسین پناهی
یک لحظه دُرست
در سایهی همین بید خاطره
صدات
حالا دیگر
خيال کردم
روزهای روشن...خداحافظ
آه دوریات فرود سنگ و فراق آن ستارهی سبز! ... سلام ...! بهمن، ماه من است
امشب، شب تولد من است. دیگر از دوری راه و دوری ستاره و دوری دریا نمیترسم، کافه
تمام میشود تمام میشود این حالِ منِ بیتوست
پیدا شو که میترسم ها...
نوک انگشتانم که یخ میکند از سرمای این روزهای زمستانی بگذار دستهات را گفتم که! |