رقصم گرفته بود

که من باد می شم می رم تو موهات...


:)

انار فصل ندارد 
هر وقت تو بخندی 
می شکفد

حرف

همه‌ی آن‌چه نمی‌خواهم بگویم

هنوز یادم هست

یادم نمی‌رود.


از سر دلتنگی
با چشم هایت حرف دارم
می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم
از بهار،
از بغض های نبودنت،
از نامه های چشمانم...که همیشه بی جواب ماند
باور نمی کنی؟!...
تمام این روزها
با لبخندت آفتابی بود
اما
دلتنگی آغوشت... رهایم نمی کند،
به راستی...
عشق بزرگترین آرامش جهان است.

365

هر دلیل ِ متفاوت
آدمی را به اندوهی دیگر
رهنمون می کند
خیلی ها
شب نشده
از روز خسته می شوند.
..


این شعر را بخوان

دلم گرفته باشد و تو نباشی
و من جایی، میان سطرهای این شعر
مرده باشم
دلت که گرفت
این شعر را بخوان
من
جایی، میان سطرهای این شعر
مرده ام...


...
- چند سالته؟

- وقتی سرحالم 16 وقتی خسته ام 25

- الان چند سالته؟

- هزار سال...


ناتمام

بعضی وقت ها
            نباید شعر را کامل نوشت
                                        بلکه باید
    ادامه اش را سیر گریه کرد...


سیب

و تو فکر می کنی
زندگی چند بار اتفاق می افتد؟
و تو فکر می کنی
یک سیب چند بار می افتد
تا نیوتن به سیب گاز بزند
و بفهمد
چه شیرین می بود
اگر می توانستیم
به آسمان سقوط کنیم؟
چند بار؟

و تو فکر می کنی
من چند بار
به دامن تو می افتم؟

من فکر می کنم
جاذبه ی تو از خاک نبوده
از آسمان بوده
از سیب نبوده
از دست هات بوده
از خنده هات
موهات
و نگاه برهنه ات
که بر تنم می ریخت.


_____

مرا که مست توام این خمار خواهد کشت...


درد

غم هایی که چشم ها را خیس نمی کنند

                                        به استخوان رسیده اند...


شب، سکوت، کویر

گفت: باید با هم حرف بزنیم
گفتم: من عاشق باید و باهم و حرفم


زرد

اين‌كه اتفاق افتاد
يعني شما
ديگر نمي‌خواهي در چای من
ليمو بچكاني؟


خاطره

یک فنجان چای
                 با تو خاطره شد
      هزار فنجان بی تو
                               چای


پرواز

گفتی دوستت دارم
و من به خیابان رفتم !
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...


                                                                       گروس عبدالملکیان




JavaScript Codes